تبليغاتX
شهرزاد اولین وآخرین عشق شهرام - کاش سفرهمیشه حدیث رفتن نبود....
 

 

 

خواستم برای بغضم هوا جمع کنم ...اما اشکهام نزاشتن....

خدایا میدونم ...فلبم روسفید آفریدی سیاه شدم...پاک آفریدی پرازگناه شدم...گفتی چنین کن نکردم...چنان باش نبودم...ولی میدونی که بهت محتاجم و بی توهیچم...شاید اشتباه میکنم..که همه عاشقها دروغ میگن...آدمهای با وفا و مهربون هم دروغ میگن....اونا که میگن تا همیشه دیوونتم دروغ میگن....اونها که فدات بشم تکه کلامشون شده دروغ میگن...اونها که قسم به آسمون و خدا میخورن دروغ میگن...اگه غیرازاینه...پس چرا همیشه غمگین ترین و درد آورترین لحظات تو زندگی انسان توسط همون کسی ساخته میشه که شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین لحظات رو برات ساخته...؟ کاش سفرهمیشه حدیث رفتن نبود....

حرف آخر:خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم که....خیالت آمد....یا حق

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 22:28  توسط شهرام  |