خواستم برای بغضم هوا جمع کنم ...اما اشکهام نزاشتن....
خدایا میدونم ...فلبم روسفید آفریدی سیاه شدم...پاک آفریدی پرازگناه شدم...گفتی چنین کن نکردم...چنان باش نبودم...ولی میدونی که بهت محتاجم و بی توهیچم...شاید اشتباه میکنم..که همه عاشقها دروغ میگن...آدمهای با وفا و مهربون هم دروغ میگن....اونا که میگن تا همیشه دیوونتم دروغ میگن....اونها که فدات بشم تکه کلامشون شده دروغ میگن...اونها که قسم به آسمون و خدا میخورن دروغ میگن...اگه غیرازاینه...پس چرا همیشه غمگین ترین و درد آورترین لحظات تو زندگی انسان توسط همون کسی ساخته میشه که شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین لحظات رو برات ساخته...؟ کاش سفرهمیشه حدیث رفتن نبود....
حرف آخر:خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم که....خیالت آمد....یا حق