امشب همسفر اشکم
و حرفی نیست
جز کوله بار اذوقه ای که اشکها دوستش دارند !
امشب دیگر از تلخی نبودنت
و از خاطره های به یاد ماندنی ات
و
غروب های بارانی حرفی نیست.......
اری
امشب امده ام تا رفیق اشکهایم باشم
ای اشکهای همیشه بی صدا
چرا امشب باران شده اید ؟
من که هنوز قصه هزار و یک شب را نگفته ام !!!!
امشب کبوتر دلم هوای .....امامزاده دارند !
نمی دانم........
اشکها همیشه خوبند
اما امشب گویا روزه سکوت دارند !
شهرام.
|
هر چی این جا نوشتم حرف دلم بود مهم نیست دیگران باور می کنند یا نه ..!من واسه خودم نوشتم . وقتی لبریز از دوست داشتن بودم.....و روزهایی که خیال می کردم دوران بی کسی و تنهایی هام تموم شده ... اینجا نوشتم..! همه اونچیزی رو که تو دلم بود ..بی کم و کاست....!تو زندگیم خیلی ها رو دیده بودم که شاید می تونستن واسم یه همدم باشند.اما وقتی که تو رو شناختم دنیا برام مفهوم تازه ای پیدا کرد. حرفهات از جنس دیگه ای بود. نمی دونم چرا حس می کردم مثه خودمی...! می خوام باهات رک حرف بزنم. اولش فکر می کردم تو هم یه بازی ...مثه بازی های دیگه ...! وقتی به خودم اومدم که دیدم شدی همه زندگیم....! نفهمیدم توی حرفات چی داشتی که اینقدر منو اسیر خودت کردی...!! هیچ وقت نفهمیدم که چرا بهت دل باختم ..! چرا همه دنیام شدی تو....! تویی که نمی شناختمت ..!! فقط اونقدر شناختمت که باور کردم قد یه دنیا دوستت دارم ...!حس کردم مثل من تنهایی...شایدم زخم خورده یه تقدیر....!! یادته ازت یه قول گرفتم....!!؟ که هیچ وقت تنهام نذاری...! اما من تو رو برای یه روز و یه ماه نمی خواستم....تو رو برای یه عمر می خواستم....! و امروز مدتهاست که ازت دورم.....یه روز یه هفته...یا یه ماه...! راستش حساب روزها دیگه دستم نیست..... مهم اینه که دیگه نیستی.....!مدتی که ازم دور بودی خیلی اتفاقها افتاد . چیزهای متفاوتی نوشتم . مخصوصا پستهای قبلی که خودتم می دونی تو اوج نا امیدی و بی کسی نوشتم....! خواستم نوشتن رو کنار بذارم . خواستم عشق و دوست داشتن رو فراموش کنم . اما نتوستم....! خواستم اما نتونستم ...! روز به روز بیشتر تو دلم جا می گرفتی....! نمی دونم الان کجایی ...؟ یا چی کار می کنی !؟ دیگه برام مهم نیست که کسی حرفهامو باور کنه یا نه ....! دلنوشته هام برای خودمه.... و برای پرکردن جای خالی تو . رفتی ...برو..! اما بیا و خاطراتت رو هم با خودت ببر....نگذار بیشتر از این تو خودم بشکنم....! با خدای خودم عهد بسته بودم که هیچ وقت کاری نکنم که چشمای نازت خیس اشک بشه....! اما دیگه نمی خواستم....نمی خواستم اسیر احساساتم بشم...!نمی خواستم تو دنیایی غرق بشم که هیچ پایه و اساسی نداره ...! رفتم ...سخت بود اما رفتم..... اما بدون که هنوزم دارم با خیالت روزها رو شب می کنم...! خدا جونم : می خوام از امروز دوباره به تو رو بیارم....می دونم چند وقته ازت دور بودم . می دونم اونی نبودم که تو ازم می خوای ... و می دونم اونقد ر غرق افکارم بودم که نتونستم شکر نعمت هات رو به جا بیارم . اما من اومدم .... می خوام دوباره به سوی تو برگردم و دعا کنم برای داشته ها و نا داشته هایم...برای همه اون چیزی که دارم و لیاقتش رو ندارم . می خوام طلب بخشش کنم به خاطر اون کارهایی که باید می کردم و نکردم.... و به خاطر گناه هایی که مرتکب شدم....می دونم که تو اینقدر بزرگی که منو می بخشی . من چون تویی رو داشتم و برای تنهایی هام منت بندگان خدا رو می کشیدم !!؟می خوام از امروز تو مونسم باشی.... تو همدم تنهایی هام باشی...... تو عشقم باشی ! می دونم که تو هیچ وقت تنهام نمی ذاری... و می دونم که تو همیشه کنارمی ..! خدایا بذار تو دریای رحمت و بخشایش تو غرق بشم ...... می خوام از امروز اونی که می خواهی باشم ..... پس پناهم باش و کمکم کن !!!
| |
پروردگارا :
دلم گرفته و دوست دارم مثل ابرهای بهاری گریه کنم و اشک بریزم
یا یه دل خسته و غمگین و دلشکسته از زمونه
به خاطر بی مهر ی هاش
به خاطر همه چیز و همه کس دلم گرفته
اخه چرا من !؟
مگه من چه گناهی مرتکب شد ه ام که زمونه اینقدر ازارم داد!؟
باز هم در خلوت تنهایی هام و بی کسی هام به تنها معبودم پناه می برم
و از او برای ادامه زندگی ام کمک می خواهم
می خواهم که به حرفهای دلم گوش بده و تسلی خاطرم باشه
تنها اونه که همیشه شنوای راز های دلمه و هیچگاه خسته نمی شه
خدا وندا :
با تو سخن می گویم....تویی که محرم تمام اسرارم بوده و هستی
خدایا نمی دانم چرا تو این دنیا همه چی فانیه!!
دنیا برام مثل یه قفسه که پرنده ای توی اون گرفتاره و از غم دوری
و جدایی از دوستانش دیگه ترانه نمی خونه
دیگر شقایق برایم معنی عشق را ندارد
دیگر همه چیز برایم بی معناست
می خواهم فقط با تو سخن بگویم که همیشه و همه جا پشتیبان من بوده ای
و همدل و همراز زندگی ام
خدایا تو را عاشقانه و عارفانه می پرستم
چون هر گاه در عمق نگاهم به تو می اندیشم ارام می گیرم
خدایا .......نا امیدم نکن !حرف آخر
نوشتم با برگ گندوم فراموشم مکن با حرف مردم
تقدیم به تو؟
می گن ..فاصله ها همه چیز رو می کشند!!
بیخود نیست که ابرها از دوری زمین این همه گریه می کنند
با موسیقی ملایم بارون گذشته ام رو مرور می کردم
به این نتیجه رسیدم که چیز زیادی نیستم
به جز چند سالم زنده بودن
با کمی گریه ..
با کمی لبخند
با یه دفتر سیاهی پراز تاسف برای لحظات از دست رفته زندگیم !
با چند تا تیکه چیز خاکستری رنگ شبیه .... امید !
چشم هام رو می بندم
شاید ندیدن بهترین راه فراموش کردن تموم اون چیزهایی باشه که هیچ وقت بهش نرسیدم
هم صدا می شم با یه صدای دلنشین
" روزها گذشت ...سالها گذشت من هنوز... عاشقتم "
" یه یادتم"
" نمی دونم خبر داری منتظرم !"
" یا مردم و فقط تو خاطراتتم "
می خوام حس کنم که هنوزم زنده ام !
.......................................................
" فقط به خاطر تو بهونه قشنگم "
کنار واژه ها می نشینم و چشمهای بارونیم رو می بندم
هنوزم یادت ارومم می کنه !
رویاهام رو می برم تا اوج اسمونها
و دوباره امشب شاعر ناگفته هام می شم
با رویاهایی که انگار هزاران سال عاشق بودند
بارون رو با اشکهام می امیزم و برای تو می نویسم
چه عاشقانه ای بهتر از عشق تو گفتن !
از تو نوشتن
دلم می خواد با تو به داستانها برم
دلم می خواد برسم به دنیای زیبای قلبت
خدا نکنه چشمها ی تو هم بارونی باشه!
بر تو چی گذشته بهونه معصومم !؟
هیچ میدونی ستاره چشمات توی هفت اسمون همتا نداره !
دلم می خواد تو خواننده نوشته ها م باشی
دلم می خواد اخرین شعرم روبرات بخونم
" هنوزم دوستت دارم .... باورم کن "
خواستم برای بغضم هوا جمع کنم ...اما اشکهام نزاشتن....
خدایا میدونم ...فلبم روسفید آفریدی سیاه شدم...پاک آفریدی پرازگناه شدم...گفتی چنین کن نکردم...چنان باش نبودم...ولی میدونی که بهت محتاجم و بی توهیچم...شاید اشتباه میکنم..که همه عاشقها دروغ میگن...آدمهای با وفا و مهربون هم دروغ میگن....اونا که میگن تا همیشه دیوونتم دروغ میگن....اونها که فدات بشم تکه کلامشون شده دروغ میگن...اونها که قسم به آسمون و خدا میخورن دروغ میگن...اگه غیرازاینه...پس چرا همیشه غمگین ترین و درد آورترین لحظات تو زندگی انسان توسط همون کسی ساخته میشه که شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین لحظات رو برات ساخته...؟ کاش سفرهمیشه حدیث رفتن نبود....
حرف آخر:خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم که....خیالت آمد. یا حق
گاهی وقتها این خطهای اخره که به انسان میگه اول خط کجا بوده . بارها تصمیم می گیرم که امروز اخرین خطم باشه و فردا اولین روزی باشه که تموم خاطراتم رو به گذشته ها می سپارم . باید یکی یکی دفتر هام رو خط خطی کنم. چند وقتی میشه که درست حسابی ننوشتم و بایگانی ذهنم رو اون جوری که دلم می خواد مرور نکردم . دیگه حس می کنم اخرین ذرات وجودم هم کوچ کردنش فرا رسیده . خداجونم یادته ازت خواستم منو برای اونی که می خوام بشم سرزنشم نکنی ! همیشه زندگی اون جوری که می خوای باهات کنار نمی یاد . این توییی که باید با کاستی هاش بسازی . خیلی وقته که فکر می کنم باید برم ! به کجا و کدامین نشونی .. نمی دونم ! اینم میره به حساب سرنوشتم. تقدیرم : می دونی حسابت با بغضم زیاد شده ؟می دونی که هیچ وقت برای جبران اون دیر نیست ! نمی خوام به یاد اولین شبی که نوشتن رو اینجا شروع کردم باشم . راستش فکر می کنم اگه ننویسم چه جوری با احساساتم کناربیام ... ! اینم به برگی بود ازصفحه دفتر زندگیم .
می خوام برم . رفتن همیشه سخت بوده رفتن همیشه سخت بوده حتی اگه بدونی که فردا بر می گردی !این ویژگی ما ادماست ...عادت می کنیم به زمان !به مکان ! به ادمای دور و برمون !همیشه رفتن و دل کندن پر از دلتنگیه ! اما اگه چاره ای جز رفتن نداشته باشی دیگه به هیچی فکر نکن . مطمئن باش که بهترین کاریه که می کنی ! راستی بهم یه قولی میدی !؟ اگه خوندی و به دلت نشست برام یه دعای کوچولو بکنی ! خیلی محتاجم !
************************************
هوا امشب بارونیه !
دستام تشنه باریدن دوباره س .... ! اما چه جور ! تو نیستی ! نیستی که تا امروزم رو روی شونه هات گریه کنم . چقدر بی حرف بودم تا تو بودی ! چقدر بی بهونه ! دست خودم نیست ! هوا که بارونی میشه دلم می گیره !
بهونه ام
تو رو به بغض ها نمی سپارم که بارون بشی ! تو رو به اشکام نمی سپارم که چیکه چیکه ....بریزی و دلتنگیم رو بگیری ! می سپارمت به خاطراتم .... می خوام برای همیشه توی دل کوچیکم اسیرت کنم !
"می خوام از امشب زندگی مو از نو شروع کنم ! می خوام اونی باشم که خودم می خوام"
خداجونم : منو به خاطر اونی که می خوام بشم ملامتم نکن !!شهرام